Wednesday, April 14, 2010
نخستین نشست
با درود به همه ی دوستان نخستين نشست هفتگي انجمن غزل جوانان خوزستان در ارديبهشت ماه آغاز خواهد شد
Wednesday, March 3, 2010
Monday, March 1, 2010
غزلی از رسول کامرانی
خواب دیدم که تو رفتی عشق بی مادر شد
جاده با جای دو تا پای تو همبستر شدبختک افتاد به جانم کمر بخت شکست
حال آشفته ام از جن زده ها بدتر شددستم از دست تو کوتاه شد آواره شدم
هر نفس بی تو برای من عذاب آور شدخنده خشکید خط افتاد به پیشانی شعر
خانه خاموش شد و خاطره ها خنجر شدبی صدا نعره زدم بال و پر پنجره ریخت
کوچه از فاجعه کوچ تو خاکستر شددیر از خواب پریدم تو نبودی بانو
غزلی از علیرضا آب روشن
سنگهای یخ زده
دیوانگان در نفسم امشب چون تشنه اند رو به من آوردند
دنبال چشمهای تو می گشتم چشمان من که گریه نمی کردند
با نبض من تمام نفسهایم همراه شب یه سمتِ تو می آیند
تا آخرینشان که نمی خواهم از آسمان بدون تو برگردند
باران گرفته، خواب نمی بینم؟ در آسمان، که آب نمی بینم
آتش گرفته چشمۀ باران ها اما همیشه در نفسم سردند
سنگین، نفس، نفس، نفسم سنگیست یک کوه در گلوی من افتاده ست
این لحظه ها که عمق نفس ها را با سنگهای یخ زده پر کردند
من عاشقم به دستِ تو جان دادم من مرده ام ولی نفسم در توست
دیوانگان در نفسم حالا دنبال چشمهای تو می گردند
علیرضا آب روشن
دیوانگان در نفسم امشب چون تشنه اند رو به من آوردند
دنبال چشمهای تو می گشتم چشمان من که گریه نمی کردند
با نبض من تمام نفسهایم همراه شب یه سمتِ تو می آیند
تا آخرینشان که نمی خواهم از آسمان بدون تو برگردند
باران گرفته، خواب نمی بینم؟ در آسمان، که آب نمی بینم
آتش گرفته چشمۀ باران ها اما همیشه در نفسم سردند
سنگین، نفس، نفس، نفسم سنگیست یک کوه در گلوی من افتاده ست
این لحظه ها که عمق نفس ها را با سنگهای یخ زده پر کردند
من عاشقم به دستِ تو جان دادم من مرده ام ولی نفسم در توست
دیوانگان در نفسم حالا دنبال چشمهای تو می گردند
علیرضا آب روشن
غزلی از داوود رضا کاظمی

داوودرضا کاظمی
وای از این دلشوره و دلواپسی
ای به دریا رفته پس کی میرسی؟
کاش میدانستی اینجا سالهاست
جز تو در خوابم نمی آید کسی
خوب میدانم تو هم مثل منی
مثل من تنهایی و دلواپسی
هیچ میدانی که من هم خسته ام؟
خسته از این روزهای بی کسی
باز با یادت فضای خانه ام
پر شد از عطر نجیب نرگسی
دارم از یادت فراهم میکنم
دفتری با برگهای اطلسی
از تو ای تنها که مثل آفتاب
آشنا با میوه های نارسی
من غریبی خسته و درمانده ام
کی به فریاد دل من میرسی؟
dakazemi.blogfa.com
وای از این دلشوره و دلواپسی
ای به دریا رفته پس کی میرسی؟
کاش میدانستی اینجا سالهاست
جز تو در خوابم نمی آید کسی
خوب میدانم تو هم مثل منی
مثل من تنهایی و دلواپسی
هیچ میدانی که من هم خسته ام؟
خسته از این روزهای بی کسی
باز با یادت فضای خانه ام
پر شد از عطر نجیب نرگسی
دارم از یادت فراهم میکنم
دفتری با برگهای اطلسی
از تو ای تنها که مثل آفتاب
آشنا با میوه های نارسی
من غریبی خسته و درمانده ام
کی به فریاد دل من میرسی؟
dakazemi.blogfa.com
Subscribe to:
Posts (Atom)























